پنجشنبه یازدهم شهریور 1389
گفتوگو با محمد جعفر محمدزاده، پژوهشگر و مدير فرهنگي (روزنامه ایران 9 شهریور 1389)

محمد جعفر محمدزاده از مديران فرهنگي كشور است كه در حوزههايي چون آموزش و پرورش، صدا و سيما و مطبوعات، مســئوليــتهاي گــوناگوني را عهدهدار بوده است.محمدزاده همچنين در رشته ادبيات فارسي تحصيل كرده و داراي تأليفاتي چون «تك بيتهاي حافظ»، «از منزل كفر تا به دين» و «روزهاي انتخاب» است. همچنين در كارنامه مديريت سياسي وي ميتوان به معاونت ارتباطات و اطلاع رساني دفتر رئيسجمهور و رياست دفتر معاون اول رئيس جمهور اشاره كرد. آنچه در پي ميآيد گفتوگويي با محمدزاده در بررسي و ارزيابي مديريت فرهنگي كشور با نگاه به مدلهاي مطلوب آن است
به نظر جنابعالي، حوزه فرهنگ چقدر قابل مديريت است؟ به عبارت ديگر آيا فرهنگ را ميتوان اداره كرد؟
فرهنگ از جمله مقولههايي است كه فعاليت در حوزه آن مستلزم نيازسنجي و امكانيابي است. جامعه همانطور كه در حوزههاي اقتصاد، صنعت، فناوري، بهداشت و درمان با يك سلسله از نيازها روبهرو است؛ در فرهنگ نيز نيازها و خلأهايي دارد كه كشف و شناخت صحيح آنها، از مهمترين وظايف مديريت فرهنگي است. امروز با وجود رشد، توسعه و پيچيدگي جوامع بشري، معقول نيست كه نخبگان فرهنگي صرفاً به دنبال پاسخ به نياز و پرسشهاي ذهني خود باشند و ازتوجه به نيازهاي جمعي غفلت كنند. بنابراين منطقيتر اين است كه در حوزه فرهنگ هم مثل ساير حوزهها يك نظام جامع نيازسنجي وجود داشته باشد تا از موازي كاريها و اتلاف منابع فرهنگي جلوگيري شود. در واقع يكي از كاركردهاي مديريت، بهينهسازي امكانات و پرهيز از اتلاف و به هدر رفتن منابع است. در فرهنگ، اين منابع، غالباً از جنس منابع انساني هستند كه شامل نظريهپردازان فرهنگي، نخبگان علوم انساني، هنرمندان، منتقدان و پژوهشگران حوزه فرهنگ است. استعداديابي و پرورش اين استعدادها هم بخشي از وظايف مدير فرهنگي است؛ البته نه به اين معنا كه اين وظيفه را شخصاً به عهده بگيرد بلكه بايد فضايي ايجاد كند كه استعدادهاي حوزه فرهنگ و به معناي اخص، هنرمندان جذب آن شوند و در آن رشد كنند.
از طرفي همانطور كه گفته شد، در جامعه امروز نيازسنجي لازمه فعاليت در همه حوزههاي معرفتي است. در حوزه هنر، اين نيازسنجي گاهي در قالب سفارش انجام ميشود. مدير فرهنگي، گاهي به اين تشخيص ميرسد كه توليدات فرهنگي و هنري جامعه در حوزهاي با خلأ روبهرو است. اينجاست كه اثري را براي توليد به هنرمند سفارش ميدهد.
پس به نظر شما اثر سفارشي، اثر غيرخلاق و دست دوم محسوب نميشود؟
شايد ابتدا يك توضيح مختصر لازم باشد، در حوزه هنر، ما با دو عنصر جوشش و كوشش روبهرو هستيم. جوشش، عنصري ذاتي است كه بخش عمده آن به توارث و ويژگيهاي ژنتيكي فرد برميگردد. قريحه خوش، صداي خوش، ذهن خلاق و تصويرگر. اينها استعدادهايي است كه در نهاد فرد مندرج است. اين عنصر، سفارشناپذير است؛ يعني با سفارش نميتوان از يك كارمند، هنرمند ساخت؛ اما بخش دوم، يعني كوشش، به مرارتهاي هنرمند در كسب معارف بشري و دانشاندوزي و آفرينندگي بازميگردد. در اين مرحله است كه ذوق و استعداد ذاتي او تربيت ميشود و به كمال و قوام ميرسد. از طرفي، كوشش، محدود به حيطه زندگي شخصي هنرمند نيست و بايد نقش مدير فرهنگي را هم در آن جدي گرفت. مديرفرهنگي وقتي نيازهاي فرهنگي جامعه را رصد كند و بشناسد در عنصر كوشش با هنرمند شريك است؛ يعني بايد در تعامل با هنرمند، فضايي براي خلق آثار شاخص و تأثيرگذار از جانب او را فراهم كند. معناي دقيق و مطلوب سفارش هم همين است. منظور از سفارش اين نيست كه موضوع يك اثر هنري در قالب بخشنامه اداري به هنرمند منتقل شود؛ چرا كه مديريت فرهنگي، مديريت از بالا به پائين نيست بلكه مديريت تعاملي است.
با اين همه كم نيستند آثار سفارشي كه در دهههاي گذشته با موضوعات مورد نياز و ارزشي جامعه توليد شدهاند اما نتوانستهاند درخشش و تأثيرگذاري لازم را داشته باشند. آيا اشكال از شيوه مديريت فرهنگي بوده است؟
شايد در بخش قبلي عرايضم به نحوي به اين پرسش هم پاسخ داده باشم. بخشي از مديريت فرهنگي به حوزه هنر برميگردد. فرهنگ، اعم از هنر است و به همين دليل مديري را هم كه متولي حوزه خلق و توليد آثار هنري است، مدير فرهنگي ميدانيم. چنين مديري بايد خصيصههايي داشته باشد كه مهمترين آنها حس زيباييشناسي هنري است. مدير فرهنگي به اين معنا، بايد هنرشناس باشد، يعني سره را از ناسره بشناسد. آن وقت حاصل نيازسنجي يا همان سفارش خود را به هنرمندي ميسپارد كه بر مبناي همين تشخيص از عهده كار بربيايد. مرحوم رسول ملاقليپور فيلمي دارد به نام «سفر به چزابه» كه در آن كارگردان براي ساخت موسيقي فيلمي در حوزه دفاع مقدس با موسيقيدان جواني دچار اختلاف ميشود و براي آشنا كردن موسيقيدان با رشادتهاي رزمندگان با او به جبهه ميرود. پيام فيلم اين است كه هنرمند وقتي ميتواند جنگ را در اثر هنري خود به تصوير بكشد كه آن را با تمام وجود لمس كرده باشد. هنرمند دفاع مقدس، هنرمندي است كه درك او از جنگ، دركي مستقيم، بيواسطه و واقعي باشد. خيلي وقتها تجربه با واسطه يا با اتكا به تجربههاي دست دوم هنرمندان ديگر مانع از خلق اثر هنري شايسته ميشود.
نكته ديگر اينكه سفارش هنري بايد به كسي داده شود كه ظرفيت و قابليت خود را در آن حوزه به اثبات رسانده باشد. مدير فرهنگي اگر به واقع هنرشناس باشد؛ اجازه اشغال حوزه هنر را توسط افراد كم مايه و بياستعداد نميدهد. هر چه كه اينگونه افراد معمولاً از مديران فرهنگي توقعات بيشتري هم دارند! مدير فرهنگي هنگام سفارش اثر به يك هنرمند، از يك طرف بايد كارنامه او را ارزيابي كند و از طرف ديگر نسبت و موقعيت او را با موضوع سفارش در نظر بگيرد. كسي ميتواند نويسنده انقلاب و جنگ باشد كه انقلاب و جنگ دغدغه او باشد، تجربه مستقيم و دست اول از اين دو واقعه بزرگ داشته باشد. حقيقت اين است كه انقلاب و دفاع مقدس به عنوان دو پديده مهم تاريخي در كشور ما نيروي الهامبخش عظيمي دارند كه شايد بسياري از هنرمندان ما در شعاع تأثيرپذيري از آنها قرار نگرفته باشند. يك وظيفه مدير فرهنگي همين است كه اين رابطه را بين موضوعات انساني و آرماني و هنرمند برقرار كند و فضايي بسازد كه هنرمند در آن فضا، خودش ضرورت توجه به اين مضامين را احساس كند. گاهي حتي لازم است هنرمند را به متن حادثه يا محيط واقعه ببرد؛ اين يك اصل است كه انسان، علاوه بر فطرت و ويژگيهاي ذاتي از محيط پيرامون خود تأثير ميپذيرد. به همين دليل هميشه روايت از درون و متن ماجرا برتر و تأثيرگذارتر از روايت مبتني بر نقل و تجربه ديگران است.
با این حساب كتاب روزهاي انتخاب كاري از اين مقوله است؟
در نگارش كتاب «روزهاي انتخاب» اين را تجربه كردم. يكي از مسائل مهمي كه ما از آن غافليم، بحث «روايت از درون» است. در گذشته اين سنت وجود داشت كه وقايع تاريخي از درون حكومتها روايت ميشد كه غالباً هم براي مردم جذاب بود؛ چرا كه نويسنده، موضوعي را روايت ميكرد كه از نزديك با آن روبهرو بود و شب و روزش را كنار آن گذرانده بود. البته كتاب «روزهاي انتخاب» وقايع سياسي مرتبط با انتخابات را از نگاه رسانهها نقل و روايت ميكند ولي به جهت حضور بيواسطه در متن وقايع، مؤلف عيار روايتها را آشكار ميسازد. كسي كه در متن موضوعي قرار داشته باشد، روايت او نسبت به روايت ديگران امتيازاتي خواهد داشت.
پس ميپذيريد كه مدير فرهنگي بخصوص در حوزه هنر دست كم بايد يك منتقد هنري باشد...
لزوماً نه منتقد به معناي حرفهاي كه نوشتههاي انتقادياش را در مطبوعات يا به صورت كتاب منتشر كند؛ بلكه به نظرم همان ويژگي هنرشناسي و قدرت تشخيص سره از ناسره كافي است.
آيا بهتر نيست خود هنرمندان، حوزه هنر را مديريت كنند؟
لزوماً يك هنرمند، مدير هنري موفقي نيست؛ هرچند كه اگر واجد شرايط و خصايص يك مدير فرهنگي باشد، مانعي براي مديريت او وجود نخواهد داشت. مدير حوزه هنر بايد اين حوزه را به اندازه كافي بشناسد و علاوه بر آن به ويژگيهاي اثر هنري، ساختار و زيباييشناسي آن آگاه باشد. البته شكي نيست كه نوع مديريت همين مدير، همان طور كه گفتيم، تعاملي است؛ يعني مديريت بخشنامهاي، دستوري و از بالا به پائين نيست؛ بلكه در تعامل و گفتوگو با هنرمند اعمال ميشود. مهم اين است كه مدير هنري از هنرمند و اثر او ارزيابي حرفهاي و دقيقي داشته باشد تا بتواند طرف تعامل و گفتوگوي خود را آگاهانه انتخاب كند. در واقع مدير فرهنگي بايد مديري چندوجهي باشد نه خطي.
مهمترین تفاوت مدیریت فرهنگی با انواع دیگر مدیریت ها را در چه می بینید؟
در انواع ديگر مديريت، مثلاً مديريت صنعتي و اداره يك كارخانه، هدف، توليد محصولاتي از يك نوع و با كيفيت مشابه است كه از نظم مكانيكي و هندسي خاصي تبعيت ميكنند. هر چه اين محصولات به يكديگر شبيهتر باشند، توليد، موفقتر انجام شده است؛ در حالي كه هدف مديريت هنري، توليد محصولات متفاوت و منحصر به فرد است كه ساخت هر يك از آنها به نوآوري و ابداع نياز دارد. در واقع در مديريت فرهنگي و هنري به تعداد محصول، خط توليد وجود دارد. نظمي هم كه بر مديريت فرهنگي حاكم است، نظم هندسي و مكانيكي نيست؛ بلكه نظمي خلاق و خودانگيخته است. در مديريت صنعتي و مديريت اقتصادي، ثبات، قدمت و تكرار، مزيت محسوب ميشود؛ اما در مديريت فرهنگي، جوهره مديريت، ابداع و خلاقيت است.
به عبارت ديگر همان طور كه عمر هنري يك هنرمند تا زماني است كه قدرت خلاقيت در او ديده ميشود؛ عمر يك مدير هنري نيز به نوآوري و خلاقيت او بستگي دارد.
یکی از موضوعات چالش برانگیز در حوزه مدیریت فرهنگی مقوله سانسور یا ممیزی است. بالاخره تکلیف ما با ممیزی چیست؟
اين كه بخشي از انديشههاي يك فرد بنا به ملاحظات نامعقول حذف و نابود شود؛ مورد تأييد نيست. اين كه يك كشف، نوآوري يا ابداع كه ميتواند در خدمت بشر و معارف بشري قرار گيرد، بنا به برخي دريافتهاي نامعقول و غيرعلمي در زير پا له شود؛ به صلاح هيچ كس نيست. اين وجه نامعقول سانسور است. در مقابل اين وجه نامعقول، صورت ديگري هم هست كه بهتر است از آن به عنوان «مميزي» ياد كنيم. مميزي از ريشه «تمييز» به معناي جداسازي خوب از بد و هنجار از ناهنجار است. همه انسانها در همه شرايط وقتي با محيط اطراف خود وارد ارتباط و تعامل ميشوند، به تمييز رو ميآورند. ملكه «تمييز» در نهاد بشر، به طور فطري وجود دارد. ممكن است من در خانه قلم و كاغذ بردارم و چند سطري از خاطرات يا احوال شخصيه خودم را در قالب شعر يا يك قطعه نثر بيان كنم؛ اما ترجيح دهم كه در آرشيو شخصيام بماند و به جامعه عرضه نشود؛ چرا كه نه حرفي براي جامعه و نه تأثيري در جامعه دارد. اين نوعي تمييز است. تمييز منحصر به حوزه هنر و حتي گفتار و نوشتار هم نيست. در اعمال انساني هم تمييز وجود دارد. چ
پس در مجموع قایل به ممیزی هستید اما به نظر شما این ممیزی خود به نظارت و ضابطه مندی نیاز ندارد؟
مميزي يك مجموعه از شاخصها و معيارهاست كه نماد ارزشها و هنجارهاي جامعه به حساب مي آيند. آنچه مسلم است، اين شاخصها نبايد از فرد و سلايق او استخراج شوند؛ چرا كه پديدآورنده اثر هنري هم مانند مميز قوه تمييز دارد و اگر امر بين اين دو نظر داير شود؛ هيچ يك را نمي توان بر ديگري ترجيح داد. در اينجا به يك قوه تمييز بيروني نياز د اريم كه متكي به عقل و خرد جمعي باشد و آن «ضوابط مميزي» است. مميزي وقتي قابل اعمال است كه ضابطهمند و روشمند باشد. به عبارت دقيقتر، مميز بايد مرجع تخصصي تمييز و اهليت او در حدي باشد كه هم هنرمند و هم جامعه هنري، بر تمييز او صحه بگذارند. براي مثال اگر من رماني درباره زندگي يك دانشمند هستهاي ايراني بنويسم و سازمان انرژي اتمي از بنده بخواهد كه بخشهايي از رمان را به دليل آن كه حاوي اطلاعات محرمانه يا غلط است، اصلاح كنم؛ طبيعي است كه خواهم پذيرفت؛ نه من كه هر داور منصفي هم اين نظر اصلاحي را ميپذيرد؛چراكه ديدگاه سازمان انرژي اتمي در اين موضوع، ديدگاه مرجع است.
یکی از انتقاداتی که به مدیریت فرهنگی وترد است عدم انسجام و یکدست نبودن است. مثلا در دانشگاه و مراکز آموزشی تبلیغات خوبی برای گسترش حجاب صورت می گیرد اما از آن طرف می بینیم بازیگران مشهور سینما الگوهای مناسبی از حجاب ارایه نمی دهند. منشا این عدم یکدستی کجاست؟
درباره حجاب به نظر بنده بايد يك سياست واحد وجود داشته باشد و آن سياست ترويج حجاب با مقصدعفاف است. از قضا طرحي هم كه براي توسعه فرهنگ حجاب در كشور پيش بيني شده، طرح حجاب و عفاف نام دارد. اين كه ميگويم بايد عفاف تبليغ و ترويج شود، به اين دليل است كه حجاب برعفاف مبتني است و در واقع عفاف، فلسفه حجاب است. هدف ما اين نيست كه جامعهاي پوشيده و محجب اما فاقد عفاف داشته باشيم؛ كما اين كه سياست فرهنگي درست و هوشمندانه اين است كه فرهنگ عفاف كه فلسفه و غايت حجاب است، تقويت و تحكيم شود.
چرا كه اگر بانوان و دختران جوان ما بدانند كه عفاف درحوزه اخلاق و تعالي بشر چه نقشي دارد و حجاب چه قدر ميتواند به اين ملكه والاي نفساني كمك كند، قطعاً بيش از پيش متوجه اهميت حجاب اسلامي خواهند بود. در واقع ما تا قبح اخلاقي بدحجابي را به جامعه جوان نشناسانيم نخواهيم توانست اثرات مثبت و سازنده حجاب را جا بيندازيم كه در حوزه هنر هم، نظارت بر پوشش بازيگران سينما يا نظاير آن اگرچه در جاي خودلازم است، اما راهكار نهايي نيست. مهمتر از آن اين است كه فيلمها، تئاترها و آثار هنري ما مضمون اخلاقي عفاف را به زيباترين شكل به مخاطب انتقال دهند و او را شيفته فلسفه و آرمان حجاب كنندكه همان عفاف است.
در پايان برگرديم به موضوع اصلي، اين كه گفته مي شود بايد هنرمند را رها كرد تا خود مسير خود را بيابد و خيلي دنبال اعمال مديريت براي اهالي فرهنگ و هنر نباشيم سخن درستي است يا خير؟
تا ما از مديريت به ويژه مديريت فرهنگي چه تعريفي داشته باشيم اگر مديريت به معني اعمال قدرت و فرماندهي است كه قطعاً مطلوب اهالي فرهنگ نيست اما اگر تعريف ما از مديريت فرهنگي راهبري و هدايت است و بسترسازي و فراهم كردن زمينه براي رشد فرهنگ قطعاً ما به اين نوع مديريت نياز جدي و اساسي داريم. .
شنبه سی ام مرداد 1389
گزارشی از مفاخر لرستانی مدفون در شهر قم
توجه به مدفن و آرامگاه بزرگان ماضی رسم معمولی است . هم در فرهنگ های دیگر و هم به ویژه در فرهنگ ایرانی. آرامگاه یک شخصیت در واقع در حکم نمادی است که گذشته فرهنگی یک دیار را یادآوری می کند و یک قوم یا یک ملت با نشان کردن مدفن بزرگان خود بر تاریخ فخر می فروشد در عین حال به نسل های آتی تلنگری می زند که ما اینگونه بودیم. البته دریغ که این امر رایج از مسائل فراموش شده در لرستان است اگر غیر از این است مطلعین نشان آرامگاه چند تن از بزرگان و مفاخر لرستان را اعلام نمایند تا جامعه فرهنگی اطلاع بیشتری از این مسئله بیابد.
اما این مقدمه را گفتم تا اشاره کنم به کتاب ارزشمند"تربت پاکان قم" نوشته عبدالحسين جواهر الكلام که توسط انتشارات انصاریان در سه جلد به چاپ رسیده است . این کتاب دربرگیرنده همه بزرگان دینی ، اندیشمندان ، بزرگان و مفاخر اقصی نقاط کشور است که در جغرافیای قم غنوده اند. در تورقی که از این کتاب به عمل آمد فهرست لرستانی های مدفون در تربت قم را استخراج کردم تا بلکه پژوهشگران به تتبع بیشتری از احوالات ایشان دست یازند و البته یادآور می شود چکیده زندگی نامه و شرح آثار برخی از ایشان را پیشتر در کتاب " شناختنامه نویسندگان لرستان" بیان نموده ام. و باز اشاره کنم که فهرستی از آرام گرفتگان در حرم رضوی در مشهد مقدس را نیز گرد آورده ام که تا چندی دیگر منتشر خواهد شد.
فهرست مفاخر لرستانی مدفون در شهر قم:
· سیّد ابوالفضل مجاهدی
· شیخ ابوالمجد شیخ الاسلامی
· شیخ احمد شریعتی
· سیّد احمد طباطبائی
· میرزا اسماعیل ناجی
· سیّد تقی رضوی خرم آبادی ((طاهری))
· سیّد جعفر احمدی طباطبائی
· شیخ حسن آیتی
· شیخ حسن خاتمی
· سیّد حسین طباطبائی
· میرزا مهدی بروجردی
· سیّد مهدی کشفی بروجردی
· هدایت الله کاکاوندی لرستانی
· سید محمد امامی الیگودرزی
· محمد (امیر امنع) یار احمدی
· سید محمد تقی ثقةالاسلام بروجردی
· شیخ محمد تقی مصدرالامور جاپلقی
· شیخ محمد جاپلقی (مصدرالامور)
· شیخ محمد جواد فیضی
· سید محمد حسن طباطبائی
· شیخمحمد حسین بروجردی (غروی)
· شیخ محمد حسین بروجردی (کسرائی)
· شیخ محمد حسین رازانی
· سید محمد حسین طباطبائی بروجردی
· شیخ محمد علی آیت بروجردی
· سید محمد علی کشفی
· شیخ محمد قوانینی
· شیخ محمود جبرئیلی
دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389
نامجاهای لری در تهران
نامجاها معمولاً بر اساس انگاره هایی مانند معروفیت ، استقرار ، تعاملات و مراودات ، سوابق تاریخی ،تناسب مکانی و همخوانی اصولی شکل می گیرد. آنچه در پی می آید نامجاهای لری در سطح استان تهران است . این کار به ظاهر ساده ( و البته وقت گیر) می تواند باعث فوایدی باشد: یکی آنکه معرف حضور فرهنگی لرستان در پایتخت کشور است و البته مرور فهرست نشان می دهد در قیاس با حضور گسترده فرهنگ های دیگر میزان این حضور قابل تامل و بررسی است. دیگر آنکه دریچه ای است تا برخی معاریف لرستان بازشناخته شوند. و نیز تلنگری است که اصل نامگزینی چه در سطح استان و چه در مرکز کشور مورد توجه قرار گیرد. آنچنانکه امروزه کردها توانسته اند با بهره گیری از نامگذاری بزرگراه کردستان نام دیار خود را در بسامد بالایی در پایتخت کشور تکرار کنند.
یادآور می شود که عنوان مطلب را بدان سبب نامجاهای لری ( و نه لرستانی) برگزیده ام که برخی اسامی به پهنه فرهنگ لری ارتباط داشته و ممکن است با لرستان امروزی وجه افتراقی یافته باشند.
الف) خیابان ها:
- خيابان لرستان : منطقه جواديه پايين تر از خيابان مهديه
- خيابان لرستان : تهران پارس غربي
- خيابان بروجردي : منطقه جواديه حد فاصل خيابان هاي پورعبدي و دهم فروردين
- خيابان بروجردي : حد فاصل خيابان شوش و بلوار بعثت
- خيابان موسيوند : دزاشيب ، حدفاصل خيابان شريعتي و كريمي
- خيابان کریم خان زند : در محدوده میانی تهران و خیابان ولیعصر ، حافظ
- خيابان لرزاده: كوثر حدفاصل خراسان و قدير كاشاني
- خيابان دلفان : ويلاشهر ، خيابان پنجاه و سوم
ب) کوچه ها:
- كوچه زينوند لرستاني : خيابان شوش پايين تر از پارك حقاني
- كوچه بروجردي: آزادگان چهل متري عبدي
- كوچه شهيد جهان بروجردي: اتوبان همت جنب پارك شريعتي
- كوچه غلامعلي بروجردي : پايين تر از بلوار شهيد محلاتي متصل به خيابان ارجمندي راد
- كوچه دلفان: مدرس ، پايين تر از خيابان مطهري
- كوچه احمد رضا زهره وند: صد دستگاه حد فاصل پارك پرستار و افراسيابي
- كوچه احمدوند: پارك فداييان اسلام ، خيابان خاوران
- كوچه احمدوند: حشمتيه ، حد فاصل خيابان سبلان و نوري
- كوچه پولادوند: پارك قيطريه ، بلوار كاوه
- كوچه تركاشوند: حد فاصل خراسان (خاوران ) و پارك شادي
- كوچه تركاشوند: در بند حد فاصل ميري و حسيني
- كوچه تركاشوند: كامرانيه حد فاصل بازدار و ثروتي
- كوچه جلالوند: انتهاي پارك ارم
- كوچه جلالوند: منطقه اوين ، دركه
- كوچه جلالوند : افسريه ، حد فاصل ارديبهشت و قائم
- كوچه جلالوند: آهنگران ، حد فاصل آخوندي و ا... دادي
- كوچه جليلوند: شهيدان نو ، پارك شمداني
- كوچه جليلوند: شهيد عباس پور ، حد فاصل خيابان هاي خوش عطر و مظفري
- كوچه حميد شيراوند: حد فاصل خيابان هاي خوش و قصر الدشت
- كوچه درويشوند: طرشت ، بلوار تيموري
- كوچه درويشوند: كيان شهر ، پارك اركيده
- كوچه زهروند: پارك گلشن ، بوعلي شرقي
- كوچه زيناوند: قزل قلعه ، بلوار شهيد گمنام
- كوچه عبدالوند: پارك گلشهر ، خيابان لطفي
- كوچه عبدالوند: پارك شهيد انتقاعي ، حد فاصل باقري و توحيد
- كوچه عبدالوند: فدك، حد فاصل خيابان هاي گلستان و گلشن دوست
- كوچه قربانعلي عبدالوند: حد فاصل مولوي و تختي
- كوچه محمد باقر كوليوند : حد فاصل چمران و شيخ بهايي
- كوچه محمد ديناروند: باغ آذري ، خيابان زارعي
- كوچه موسيوند : مخصوص ، خيابان غفاري
- كوچه موسيوند: حد فاصل خاك سفيد و احسان
- كوچه موميوند: جاده ساوه ، علي آباد غربي
- بن بست سالاروند: وردآورد ، خيابان طالقاني
- بن بست سپهروند: نواب ، اسكندري جنوبي
- بن بست سيوند: فدك ، خيابان شهيد سهپليان
- بن بست سيوند: فاطمي ، خيابان اول
- بن بست كاكاوند: جمهوري ، خيابان چنگيزي
- بن بست كمالوند: لشگر ، خيابان حسين صفايي
- بن بست بروجردي: بلوار استاد معين ، خيابان دامپزشكي
- بن بست بروجردي: منطقه كارون ، حد فاصل خيابان هاي مرتضوي و كميل
- بن بست بروجردي: منطقه زنجان ، حدف فاصل طوس و دامپزشكي
- بن بست بروجردي: منطقه شهيد اسدي ، خيابان دماوند (تهران نو، خيابان محمد منتظري)
ج ) پارک ها:
- پارك ديناروند: شهرري ، علايين
- پارك محمودوند: جوانمرد قصاب ، بلوار شاهد
- پارك لرستان: منطقه جواديه ، جنب خيابان لرستان
- پل کریمخان زند: در تقاطع خیابان کریم خان زند و خیابان شهید سپهبد قرنی
شنبه دوم مرداد 1389
گفتار سبز منتشر شد / معرفی شاعران لرستان در گفتار سبز
به گزارش گروه فرهنگي ايرنا، در اين فصلنامه "سهراب محمودي" در ياد داشتي به بازخواني و بررسي مطالبات رهبر معظم انقلاب در خصوص نهضت نرم افزاري و ضرورت تحول در علوم انساني پرداخته است .
ظهور ليبراليسم فرهنگي پس از دوران دفاع مقدس و بررسي چالشهاي فکري و رسانه اي در يک دهه پس از دفاع مقدس، حجاب در سينماي ايران، هفت خوان اسفنديار ،مدعيان دروغين تصوف در مثنوي، باز خواني کتاب از منزل کفر تا به دين با عنوان تا به سر منزل عنقا ، از ديگر مطالب اين فصلنامه هستند.
باز خواني ديدگاههاي رييس جمهور در کنفرانس بازنگري N.P.T با عنوان ديپلماسي هوشمند و گزيده سخنراني ايشان، بررسي ابعاد حمله رژيم صهيونيستي به فعالان کمکهاي بشر دوستانه در کتابي با عنوان "زخم زمين" اثر "محمد رضا رحيمي" معاون اول رييس جمهور، از ديگر مطالب اين فصلنامه به شمار مي رود. بخش مهمي از اين کتاب به حملات ارتش رژيم صهيونيستي به نيروهاي امدادي و کمک رسان اختصاص دارد.
روانکاوي روابط ايران و عربستان (همه چيز بر سر فلسطين و هژموني منطقه اي)، مباني حقوقي غرامت خواهي از اشغالگران ايران در جنگ جهاني دوم با عنوان از غنيمت تا غرامت و دستور العمل رييس جمهوري براي پيگيري دريافت غرامت از اشغالگران ايران در جنگهاي جهاني اول و دوم نيز از مطالب ديگر اين فصلنامه به شمار مي رود.
بحران انرژي جدي ترين چالش دو ده آتي ايران، تاريخ سيلي هاي سياسي در ايران از مدرس تا محمد رضا رحيمي، سيماي متفاوت آقاي معاون اول در نگاه منتقدان، باز خواني يک مجادله درباره بهره مندي يک نماينده اصولگرا از مواهب دوم خرداد، چرا سبزها عاشق اقدامات اصولگرايان منتقد هستند ؟، هاشمي رفسنجاني به دنبال چه سرنوشتي بود ؟ ماجراي آقا زاده اي که با جراثقيل هم جابه جا نمي شود ! و گزارش "رفتگان بهاري" که اشاره اي به درگذشتگان عرصه فرهنگ و ادبيات دربهار 89 دارد نيز در اين فصلنامه مورد بررسي قرار گرفته است .
در بخش معرفی شعر امروز لرستان اشعاری از محسن بیاتیان، ایرج رکرک ، رضا گودرزی ، بهروز مهدی زاده ، رویا زرین ، راضيه بهرامي ، فاطمه سالاروند ، محمد رضا روزبه ، ساسان والی زاده ، مهرداد سوری ، امید علی مسعودی ، میرسلیم خدایگان ، مریم نظری ، احمد بیرانوند ، هوشنگ حبیبی ، رضا حسنوند ، علی زیودار ، بهمن مهرابی ، عبدالرضا شهبازی همراه با تصاویری از این افراد منتشر شده است.
در پايان اين فصلنامه زواياي کارتوني جام جهاني 2010 آفريقاي جنوبي ، فوتبال سياسي يا سياست فوتبالي همراه با چند کاريکاتور به چاپ رسيده است .
اين فصلنامه به صاحب امتيازي و مدير مسوولي محمد جعفر محمد زاده و سردبیری ساسان والی زاده منتشر می شود.
شورای تحریریه این شماره گفتار سبز را پدرام پاک آیین ، علی زمان محمدزاده و سهراب محمودی تشکیل می دهند.
گفتار سبز در یک صد و چهل و چهار صفحه و به قيمت 2500 تومان به بازار نشر عرضه شده است .
علاقه مندان برای دریافت این فصلنامه می توانند مبلغ مذکور را به حساب ۳۷۵۸۵۹۵۰۱۲ نزد بانک تجارت به نام مسعود میرزایی واریز و فیش آن را به شماره ۸۸۹۶۲۵۹۳- ۰۲۱ فکس نمایند تا در اسرع وقت نشریه به نشانی قید شده در ذیل فیش ارسال گردد.
یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389
استاد رضا سقایی درگذشت
رضا سقایی در سال 1318 در محله ی قدیمی پشت بازار شهرستان خرم آباد متولد شد. در دهه ی 40 با ترانه های فولکلور موسیقی لری را با شکوهی بی نظیر به عرصه ی ملی کشاند.
توانایی حنجره استاد رضا سقایی در سال 56 با همراهی شادروان مجتبی میرزاده برای بازسازی هنرمندانه ی ترانه های«دالکه»، «تفنگ»، «زندگی»، «قدم خیر»، «دایه دایه»، «موتورچی» به اوج رسید و موسیقی لری در پهنه ایران معرفی و مشهور شد.
رضا سقایی اما در سال 57 به علت عمل لوزه ، حنجره طلایی اش را به خاطره ها سپرد اگر چه حضور نمادین و گاه بگاه او در مجامع هنری شوری زائد الوصف را در میان علاقمندان بی شمارش پدید می آورد. متاسفانه سقایی از ابتدای سال 87 به علت کسالت شدید بستری شده و پس از سکته ی مغزی در 19 اسفند سال گذشته در نهایت صبح امروز دار فانی را وداع گفت.
رضا سقایی در زمان مدیریت کرم رضا پیریایی بر مرکز موسیقی و سرود سازمان صداو سیما در پی فراخوانی که از 1500 موسیقدان برجسته کشور به عمل آمد در میان بیست خواننده برتر کشور قرار گرفت و ترانه زیبای " دایه دایه " با صدای شادروان سقایی به عنوان یکی از صد اثر برتر تاریخ موسیقی کشور انتخاب شد.
درگذشت این هنرمند برجسته را جامعه هنری و فرهنگی کشور تسلیت می گوییم.
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389
اسوه تقوا و پرهیزکاری در کوهدشت به سوی معبود شتافت
آیت الله حاج شیخ ماشاالله مروجی که بیش از نیم قرن عمر با برکت خود را در راه ترویج دین و معارف عالیه اسلام در کوهدشت سپری نمود روز گذشته در قم دار فانی را وداع گفت و به دیار معبود شتافت.
این عالم فرزانه در طول عمر با برکت خویش منشا خدمات ارزنده برای کوهدشت بود. تربیت ده ها طلبه علوم دینی ،بنیان نهادن حوزه علمیه باقر مرجع شرعیات مردم شهرستان کوهدشت، وعظ و خطابه در ایام ومناسبت های دینی و مذهبی،و تربیت فرزندانی وارسته و عالم از جمله خصوصیات این عالم جلیل القدر بود.
آیت الله مروجی در سالیان اخیر به دلیل کهولت سن و بیماری اغلب در قم نزد فرزندانش به سر می برد.آقای مروجی از سال ۱۳۳۹ به واسطه ماموریتی از طرف آیت الله کمالوند در کوهدشت رحل اقامت افکنده بود تا آنکه روز گذشته مصادف با ۲۲ تیر ۱۳۸۹ بانگ رحیل به گوش جان نیوشید و به سرای ابدی شتافت. این مصیبت را به خانواده ، به ویژه فرزندان برومندش و مردم قدردان کوهدشت تسلیت می گویم و برای آن فقید سعید علو درجات در جوار رحمت الهی همراه با فرزند شهید والامقامش خواستارم .
پیکر این عزیز امروز از قم به کوهدشت و فردا در کوهدشت در میان خیل مشتاقان و علاقمندان به خاک سپرده خواهد شد . روحش شاد و یادش ماندگار و جاودان باد.
به زودی متن کامل مصاحبه منتشر نشده ای از آیت الله مروجی را که چند سال قبل در محضرشان ترتیب داده بودم در اختیار علاقمندان قرار خواهم داد.
دوشنبه چهاردهم تیر 1389
پنجمین سال
پایگاه هایی دنیای مجازی بهتر باشد. بر همه کسانی که 52250 بار به این وب نوشته ها مراجعه کرده اند درود می فرستیم و خوشحالیم که این وبلاگ همچنان دریچه کوچکی است تا پذیرای بخشی از دغدغه های ما باشد و پل زیبایی است تا همواره با دوستانی مهربان باشیم که از گذر این وبکده ها زیباترین واژگان را هدیه می دهند.
دوشنبه هفتم تیر 1389
درکوی عشق
و صفحه ای دیگر از تفکرات چند لایه این شاعر و اندیشمند وگرانمایه آشنا میکند.
گفتم صنم پرست مشو با صمد نشین گفتا به کوی عشق هم این وهم آن کنند
در این بیت علاوه بر زیبایی هایی که از نظر صناعات ادبی اعم از لفظی و معنوی دیده میشود که از آن جمله می توان نام برد از صنعت سئوال وجواب/سجع بین کلمات/تضاد /لف ونشرو...یک نکته ظریف دیگر نیز نهفته است که شاید در نگاه اول در نظر نیاید و آن ابهام در چگونگی رابطه بین صنم به عنوان معشوق زمینی وصمد یگانه معبود هستی آفرین و منشا و مبدا همه زیبایی های عالم است.
که هر شنونده ای از خود خواهد پرسید چگونه ممکن است هم با بتان زیبا روی نشست و هم بر معبود یگانه دل بست؟
حافظ در مصرع اول این بیت از پرداختن به بتان مه روی بر حذر داشته و پیوستن و اشتغال به کار حضرت عبودیت را سفارش می کند ودر مصرع دوم خود جواب این تحذیر را میگوید که:اگر به وادی عشق قدم بگذاری خواهی دید که برای صنم و صمد هردو جایی تعبیه شده و تزاحمی وجود ندارد.
در توضیح این گفتار می توان اینگونه گفت که: گرچه برخی براین اعتقادند که این همان ماجرای المجاز قنطره الحقیقه است یعنی عشق اگر چه از نوع مجازی پلی است برای رسیدن به حقیقت. اما این را باید اضافه کرد که عشق به معنای واقعی خود قابل تفکیک به حقیقت و مجاز نیست عشق با مختصاتی که دارد یک جنس است فقط متفاوت است ومراتبی دارد . برای روشن شدن مطلب مثالی ساده لازم است. آب در هر کجا که باشد آب است خواه در دریا خواه رودخانه و یا در کاسه و خواه در مردابی بوی عفن گرفته. مسئله اصلی این است که آب است و قابل پیوستن به هم و قابل تجزیه و تصفیه. از این رو گفته اند قطره دریاست اگر با دریاست.و نیز شاید مراد مولانا از اینکه فرموده:عاشقی گر زین سرو گر زان سراست/ عاقبت مارا بدان سو رهبر است همین باشد.
مسئله این است که رهرو وادی عشق پاک و پیراسته از هوسها و آنات زودگذر آنگونه قدم گذارد که شایسته کوی عشق باشد آنگاه ترجمان مصرع دوم بیت خواهد بود که: به کوی عشق هم این و هم آن کنند.