تبليغاتX
گفتار سبز را از این پس با این نشانی بخوانید http://www.goftaresabz.ir/ "کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز

سه شنبه بیست و دوم آبان 1386

در ازدحام غربت

 

 

         در ازدحام غربت مي لولم

 

                            نفس بريده

 

                                      گريبان چاك

 

               دل  تنگ یک بهانه ام

 

                      قطرات نگاهم به اشتياق

 

                      مي رود شتابان در خاك

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط محمدزاده در 11 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم آبان 1386

درباره فعل «شدن»

«شدن» در زبان فارسی به معنای رفتن است، این کلمه در لکی «چیین» است، در این مقال نشان خواهم داد که واژه لکی برگرفته و یا تغییر یافته همان واژه «شدن» است.

«شدن» چنانکه آمد به معنای رفتن، سپری شدن و گذشتن به کار رفته است:

·         چون چند روز بشد لشگرش حسن بن قحطبه را بر خود امیر کردند (زین، 120)

·         و چهار بار پادشاهی از ایران بشد (مقدمه 10)

·         و این دوندیم نزدیک این دو سالار شدند (بیهقی 226)

·         و پیرزن با آن همه نعمت پیش شوهر شد (کیمیا 545)

·         زبیر به بصره شد (بلعمی 163)

·         و بر قلعت رفتن و پیش امیرمحمد شدند (بیهقی 10)

·         و از آنجا بشد (قشیریه 70)

·         قیصر از پیش بشد و زّبا را بشارت داد (بلعمی 821)

گر سخن گوید آب سخن ما برود

بشود دور ستاره چو برآید مهتاب

(فرخی 16)

سیاه گیل و سام را بگرفتند و در آن خانه شدند.

                                      (لهک دا؛ 313)

این نمونه­ها که آمد همه را از کتاب تاریخ زبان فارسی خانلری (ج 2: 1352) گرفته­ام و البته نمونه­های مشابه در آثار فارسی بسیار است.

واژه «شد» در گویش­های مختلف ایرانی به کار می­رود اما به تناسب گویش تحولات واکی در آن صورت گرفته است.

در گویش بلوچی این واژه به شکل šut به کار می­رود. šut سوم شخص مفرد ماضی (منطبق بر بن ماضی) از فعل شدن «رفتن» است: (علی اشرف صادقی: 1378؛ 136) در تاجیکی این واژه šud و در فارسی قدیم گاهاً «شذ» است. دکتر صادقی بر آن است که این فعل از šu-ta ایران باستان گرفته شده است (همان)

در گویش رشتی šoo به معنای رفتن است و در گویش تالشی šem فعل اول شخص مفرد ماضی ساده فعل še «رفتن» است (همان، 140)

در لکی این واژه به شکل چین čean به کار می­رود و در گویش فیلی یا ایلامی čegen می­گویند.

نکته­ای که در گویش تالشی به چشم آمد تبدیل واج «دال» به «ی» در واج دوم «شد» بود. این تحول از جمله تحولات رایج در لکی و گویش­های همطراز آن است به طور کلی تبدیل «د» به «ی» از اختصاص این گویش­هاست:

            لکی           پهلوی         فارسی 

باد        bād           bāt             bay

بادام      bādām     bātām       bāyam

چادر      čādor       čātur          čayer

مثال­های این تحول بسیار است:

دادن داین

زندگی زنی

پایدار پایّار

در گویش ایلامی هم این تغییر به چشم می­آید:

خود خوی

زیاد زیای

اما واج اول کلمه «شد» هم از تغییر مصون نمانده است، تناظر «چ» با «ش» از گونه­های رایج زبان فارسی است. به عبارتی بسیاری از واژگانی که دارای واج «ش» هستند نوعاً همین واج می­تواند به «چ» تبدیل شده و جالب آنکه در بسیاری از موارد هر دو تلفظ در زبان کاربرد دارند.

مثال­های زیر نشان دهنده هم­ارزی واج­های «ش» و «چ» است:

شبان چوپان

شلب شلب چلپ چلپ (صدای آب)

شلتوک چلتوک

همچنین در لکی شغال را چغل می­گویند و یا طاقچه را تشقه می­خوانند.

اکنون به فعل «شد» در زبان فارسی برگردیم و دو تغییر واکه­ای را با آن تطبیق دهیم:

شد = رفت

ش چ

د ی

شدن =چیین (مصدر)

چنانکه مشهود است این فعل برگرفته از شکل قدیمی آن در زبان فارسی است که دچار تغییرات واکه­ای شده است.

 

 

نوشته شده توسط والی زاده در 5 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نهم آبان 1386

قیصر ؛ چهره متین شعر انقلاب

همین الان از مراسم وداع با قیصر آمدم.صبح با آقاي محمدزاده هماهنگ كردم و با هم به محل مراسم رفتيم در خيابان دولت در محل انجمن شاعران ایران.جمعيت زيادي بود از طيف هاي مختلف.به راستي اين همه به احترام شعر آمده اند؟قرار شد همسرش حرف بزند نتوانست و سهيل محمودي از دكتر حسن حبيبي خواست كه چند كلمه اي در سوگ شاعر بگويد. حبيبي با صدايي كه آشكارا مي لرزيد گفت آينده فرهنگستان و بلكه شعر را در قامت او مي ديدم. سراج با لحني تلخ از او سرود و عبدالملكيان نيز. عده اي هم براي تماشا آمده بودند مثل آقاي دوربيني كه زير تابوت رفته بود. حميد سبزواري تكيده و غمگين روي سكوي درب ورودي مويه مي كرد. ياد حرف سيمين بهبهاني افتادم كه گفته بود او آگاه به رموز کلام بود و به دور از فریب و ریا و اينكه شعر چه مرواريدي را از دست داده است. با خودم مي گويم چقدر آدم بزرگ مي تواند باشد تا هم استاد سبزواري در سوگ او بگريد هم سيمين بهبهاني!كساني كه به گفته خودشان حاضر نيستند در تصويري بسيار باز هم با هم ديده شوند!

قیصر سه شنبه رفت و خود چه خوب سروده بود:

سه شنبه

چرا تلخ و بی حوصله؟

سه شنبه

چرا این همه فاصله؟

سه شنبه

چه سنگین! چه سر سخت!

 

اینجا را هم ببینید

نوشته شده توسط والی زاده در 12 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم آبان 1386

ناگهان چقدر زوددير مي شود...

 

باور كردني نيست ، همين ديروز بود در باره اش فكر ميكردم.يك باره خبر رسيد :قيصر امين پور آسماني شد!!                

جامعه تازه داشت متوجه مي شد كه قيصر امين پور نه از  برترينها كه بزرگترين شاعر معاصري است كه در ميان ما زندگي ميكند ،چقدر بي ادعا وساده وبي آلايش بود و چه مايه لطيف وصميمي مي سرود!

گويا در ميا ن قبيله هنرمندان به وي‍‍ژه شاعران بناست كسي در زمان حياتش آنگونه كه هست شناخته نشود. مرگ براي اين طايفه ابزار شناسايي شده است، البته براي قيصر امين پور كه دريافته بود خيلي زود

دير خواهد شد مرگ لحظه عزيمت او بود:

 

باز هم همان حكايت هميشگي

پيش از آنكه با خبر شوي

لحظهء عزيمت تو ناگزير مي شود

آه اي دريغ و حسرت هميشگي

نا گهان چقدر زود دير ميشود.

روحش قرين رحمت و شادماني

 

 

وبلاگ نویسان درباره قیصر امین پور نوشته اند:

 علیرضا آستانه:نمی دانم چرا امروز باران نباریده است. دل ما که پر از ابرست

علی رضا کرمی / آه لبان خشکیده

چند روز قبل هم به نقل از مرتض كاخي در رسانه ها خواندم كه شفيعي كدكني به قيصر امين پور گفته بود: تو به شعر دست يافتي.           

 

 لبخند گرمش را هدیه کودکانی می کرد که آمده بودند در نخستین قدمهای نوشتن از شاعر دهکده خوب ما درس شاعری و عاشقی را فرا بگیرند

 

 "مرگ از طنین هرگز/ می زاید" و قیصر گفت: "هرگز / دلم نخواست بگویم"/ هرگز ".


می دونم جای خالیش رو توی شعر هیچ کی نمی تونه پر کنه٬

حیف که تو این دنیای مجازی ووبلاگ نمیشه سر رو رو پای کسی گذاشت.نمیشه خودت رو بندازی بغل یکی و گریه کنی.


خانواده او در تهران منتظر رسيدن پدر و ديگر بستگانش از دزفول هستند

 

یک شعر لری از قیصر امین پور:

قافله بار ائ کنه دلم وه بارس                                 چي بارئ سر دلم گرت و غوارس
قافله بار ائ کنه زه شا خراسو                              دلم چي چاله تشي منده وه جاسو
تش سئري وه دلم زئدي و رهدي                      مر ودي بي سي تشئ ويدي و رهدي
زه گتند تا دشت اؤ بيد تا عقيلي                          همه جا سؤز اويده سؤزه قصيلي
همه جا سؤز اويده غير زه دل مهُ                        ائ گره نه کي گُشه زه مشکل مه
زه گتند زدوم وه در تا شيخ سليمو                      تا قيامت يادمه او عهد و پيمو
زه گتند زدم وه در تا پل پرزين                            پره لام گل باوينه پره دلم خين
زه گتند زيدوم وه در دينداته گردم                         تهُ گل سُر مني  مه خار زردم
آ
سمو اؤرئ گره زه قيل سياتر                            شؤ و روز تي ره تنم وا ائ تيا تر
بخت تو چي رخت ته سؤزه قصيلي                    بخت مه چي رخت مه سيا و نيلي
وا کتوه حافظم گردمه فالئ                               دشمنت بينا چه فالي و چه حالي

تصویر


خلاصه خوبیها برای امام خمینی، از کتاب تنفس صبح

 

لبخند تو خلاصه خوبیهاست ----- لختی بخند خنده گل زیباست
پیشانیت تنفس یک صبح است ----- صبحی که انتهای شب یلداست
در چشمت از حضور کبوترها----- هر لحظه مثل صحن حرم غوغاست
رنگین کمان عشق اهورایی----- از پشت شیشه دل تو پیداست
فریاد تو تلاطم یک طوفان----- آرامشت تلاوت یک دریاست
با ما بدون فاصله صحبت کن----- ای آن که ارتفاع تو دور از ماست


راز زندگی: از کتاب به قول پرستو- نشر زلال- چاپ اول 1375
غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

آثار :

1- تنفس صبح
2- در کوچه آفتاب
3- مثل چشمه ، مثل رود
4- ظهر روز دهم
5- آینه‏ های ناگهان
6- گل‏ها همه آفتابگردانند
7- گزینه اشعار « مروارید »
8- بی بال پریدن
9- طوفان در پرانتز
10- به قول پرستو « مجموعه شعر نوجوان »
11-سنت و نو آوری در شعر معاصر

نوشته شده توسط محمدزاده در 8 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم آبان 1386

درنگ

اتفاقی اینجا رفتم و خیلی متاثر شدم.

نوشته شده توسط والی زاده در 2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •