یکشنبه یکم مرداد 1385
20)بیاد گل آقای مردم ایران
وقتي كه حجت، برادرم در آبان 69 هفتهنامه تازه منتشر شده گلآقا را به خانه آورد و با آن حرارت و اشتياق از آن تعريف كرد. بيآن كه بدانم، حلقهي علاقهاي ميان دغدغههاي ذهنيام و اين طنز عفيف، پاكيزه، مؤثر و فاخر شكل گرفت. خوبي قضيه به اين بود كه حجت هميشه نشريات گلآقا را با هر والذارياتي بود ميخريد و من بطور مجاني از مطالب گلآقا بهره ميگرفتم! هميشه هم در شگفت بودم كه يك « گردن شكسته فومني » بايد چقدر رند باشد كه از طنز آلوده توفيق به چنين نثر شسته رفتهاي برسد و در عين حال كه داد خويش از كمتر و مهتر بستاند هميشه پايش را با طول و عرض گليم ميزان كند. واقعيت اين است كه گلآقا پديده ادبيات حاضر ايران است و اگر چه ميتوان به نوعي دخو ( علياكبر دهخدا ) و نسيم شمال ( سيداشرفالدين قزويني ) را از لحاظ نوع رويكرد نسخههاي تالي او بر شمرد امِا طنز آنها هرگز جامعيت، وزانت و شعور طنز گلآقا را نداشت، ضمن آن كه فراموش نكنيم گلآقا عملاً خود را تكثير كرده و با گردآوردن معتبرترين طنز پردازان ايران عملاً به عنوان خانه و نهاد طنز ايران خود را قالب كرده بود! وقتي خاتمی در زمان ریاست جمهوری در رثاي او نوشت “ روان بهار آفرين هنري مرد والامنش ايران زمين حضرت كيومرث صابري ... ” معناي سادهاش اين است كه يك منتقد اجتماعي چنان شيرين كار بوده است كه مردان سياست نيز عليالرغم همه نيشها از فقدان چنين سوپاپ شريفي ! حسرتزده ميشوند.
فراموش نميكنم كه در بهمن 81 وقتي براي همايش طنز سيقاف كه در كانون پرورش فكري خرمآباد برگزار شد از او دعوت كردم تا با حضور خود هم خيل مريدان و اذنابش را به فيض برساند و هم آب و هوايي عوض كند با آن خضوع به يادماندنياش از زبان « استاد غضنفر بيسواد » عذر خواست و نوشت: « معظمله كماكان ناخوش احوال و ممنوع المسافرت و لابد معذور و معفو است » و ما هرگز ناخوش احوالي و كم خوني مفرط او را جدي نگرفتيم.
گلآقا در فكسيه خود آورده بود: اگر همايش سيقاف در ستيغ كوه قاف هم برگزار ميشد باز وظيفه گلآقا، هم حكم ميكرد و هم مشتاقم ميكرد كه به پاس معرفت بچههاي لرستان فروتنانه در آنجا حاضر ميشدم و او فقط اينقدر به من وقت داده ميشد كه به برگزار كنندگان اين همايش بگويم دست مريزاد! »
بعد ها دومين دوره همايش طنز سيقاف هم در خرمآباد برگزار شد البته با این تفاوت که نه صاحب اين قلم كه خود زماني سلسله جنبان و آتش بيار معركه بود به همایش دعوت شد و نه دیگر گل آقا در قید حیات تا مگر با فکسیه ای دل اذنابش را خوشنود سازد!

