"کن خموش این دوزخ از "گفتار سبز
کان زمرد دافع این اژدهاست
دوشنبه دوم مرداد 1385
اینم شعر تازه!
خیلی خب بابا !اینقدر پیغام پسغام نفرستید که شعرهامو هم رو وبلاگ بذارم . آخه مگه فرقی هم می کنه ؟ وقتی که هیچ کی منتظر هیچ کی نیست خوندن این شعرها چه فایده ای داره ؟ به هرحال اینم شعر تازه!
چقدر به تو گفتم دنبالم نیا
چقدر گفتم سر همین چارراه بمان
تا همه آن قرارهای بی ساعت
بگذرند از لاین بی حوصلگی
اصلاً چرا این همه این پا آن پا
میان ما که دیگر رازی نیست
پس چرا هی می گویی :
هیس!
شاید کسی پشت همین دیوار
شاید هم پشت ماه صفر
و اصلاً شاید همین تو...
راستی گیلاس هم بهانه خوبی است
تا باز گم شویم
میان بلورهای مه گرفته
و کسی از دور
برای ما هی فوت بکند!
نوشته شده توسط آرشیا
در 7 بعد از ظهر | لینک ثابت
•

