یکشنبه هشتم مرداد 1385
30)شاهنامه ،خاطره ی جمعی یک ملّت
اسطوره بخش مهمّی از ادبیّات جهان را شامل می شود . بخش هایی از ادبیات که با اسطوره آمیخته شده است را اصطلاحاً ادبیّات حماسی می نامند . ادب حماسی ، پیوندی ناگسستنی با اسطوره دارد، زیراکه، حماسه بر پایه ی اسطوره بنا نهاده شده است . اصالتاً تا در میان مردمان جهان، اسطوره ای وجود نداشته باشد حماسه پدیدار نمی شود و به عبارتی ،حماسه، برآمده از اسطوره است و این الفاظ زیبا ، اشارات و کنایه ها ، تشبیه و استعاره و اندکی قوّه تخیّل اشخاص است که داستانها و موضوع های حماسی را به ادبیّات حمــاسی تبدیل می کند وآن گاه است که حماسه ، خواندنی و شنیدنی می شود و نسل به نسل و سینه به سینه جایگاه و پایگاه خود را در میان ملّت ها می یابد .
از این روست که ، هر جوینده ای اگر قصد ورود به وادی ادب حماسی داشته باشد،چاره ای ندارد مگر آن که ، ابتدا اساطیری راکه بر بستر آن ، حماسه پدید آمده شناسایی کند و آن گاه که به شناختی عمیق دست یافت ، قدرت تمیز برترین و بهترین نوع ادب حماسی را از دیگر انواع آن ،خواهد یافت .
«کوتاه سخن آن که ، بیگانه با ساختار و زبان و منطق اسطوره ، هرگز نمی تواند آشنای حماسه باشد و ادب حماسی را آن چنان که می سزد ، بررسد و دریابد. »[1]
بسیار کسان ، داستانهای حماسی این مرز و بوم را سروده و یا به نثر کشیده اند ، امّا از آن جا که ورود به دریای بیکران سخن پارسی ، به ویژه از نوع حماسی آن ، مستلزم دریافت دقیق و شناخت عمیق و درک درست از اساطیر است ، اغلب نتوانسته اند جز شمایلی از داستانهای حماسی را ثبت و ضبط کنند ، داستانهایی که شمایل های زیبایی را می ماند که بدون توضیح و تعریفی در منظر بیننده قرارگرفته اند.
اثر ارجمندی چون شاهنامه که تراوش فکر و اندیشه سترگ فردوسی است، بری از این نقص است ، چرا که، حکیم توس خردمندانه و موشکافانه و با علاقه بسیار،تا فلسفه اساطیرو عمق و جوهر آنها را درنیافته بوده است به سرودن کار شاهنامه دست نزده است و به همین علّت است که ، هم آغاز شاهنامه و هم پایان آن و هم دوره اتمام کار، با تأمّل و با وسواس و حسّاسیّت بوده و پایان کار به سالهای پایانی عمر فردوسی متّصل شده است .
قطعاً فـــردوسی بدون شناخت ژرف ازکنه داستانهای حمــاسی و بدون دریافت روح اســـاطیر، نمی توانست اثری سترگ بیافریند ، کتابی گران سنگ از ادب حماسی که در پهنه ادبیات جهان دارای نام و نشان و ارزش و اعتبار است .
از طرفی ، درک درست آن چه که در شاهنامه آمده است نیز ، نیازمند شناختی اجمالی از اسطوره است . به خلاف نظر کسانی که به ظاهر شاهنامه می نـــگرند و آن را دارای متنی ساده و بی پیـــرایه می دانند که به آسانی می توان ظرایف ودقایق و رموز آن را بازشناخت ، بایــــد گفت که : پشت کلمات، جملات و ادبیّات ساده و روان شاهنامه ی فردوسی ، انبوهی از اندیشه ها وافکارتودرتو قـراردارد که درک آنها فقط با فهم لغات و کلمات میسّر و مقــــدور نمی شود ، مگر پیش پیوند ذهنی، با اساطیر و حماسه های ایران زمین .
بر این اساس ، راه اوّل برای دریافت معانی بلند شاهنامه و درک عمق و عظمت آن ، آشنایی با اسطوره و منطق اسطوره است . راه دیگر، مطالعه ی تطبیقی و مقایسه ی آن چه در شاهنامه آمده با هر اثر منظوم و یا منثور دیگری است که در آن به نحوی از اساطیر وداستانهای حماسی سخن رفته ، آثاری که ممکن است توانسته باشند مثلاً ضحّاک را داستان سرایی کنند و یا ازعدل و داد فریدون سخن بگویند ، ویا رستم و سهراب و اسفنـــدیار را بسرایند ، امّا جز تکرار موضوعات تاریـــخی که به صد زبان دیگــر، بازگو شده ، نیافریده اند و به همین علّت است که ، شاید نتوان ، هیچ گاه آثار آنان را در زمره ی آثار بزرگ ادب حماسی قرارداد ، زیرا که فراتر از بازگویی تاریخ نیستند ، امّا شاهنامه ، آن گونه با حماسه های مندرج خود ،آمیخته است که خود هویّت حماسی یافته است و از این روست که شاهنامه را، حماسه ی ملّی ایران زمین می گویند .
در شاهنامه ، خواننده با کلمات خشک ، بی روح و سرد سر وکار ندارد ، در شاهنامه ، حیات و چکاچک شمشیر ، اندوه و شادی ، پاکی و پلشتی و ... جریان دارد و خواننده را با خود نه به اعماق تاریخ ، که تاریخ را تا احاطه ی کامل فرد، به نزدیک می کشاند و این جاست که غم و شادی ، تأسّف و تحسّر ، درد و بی دردی و ... بر وجود خواننده مستـــولی و لذّتی وافـــر، وحظّی فاخــــــر بهره او می شود؛چراکه، با خواندن هر بار آن ، خاطره ی جمعی یک ملّت در روح و جان جویای آن، سرازیر می شود.
از خواندن ابیات شاهنامه تصاویری برما مکشوف می شودکه لذّت آن اگر چه از گذشته می آید، امّا چون با ماست ، از آن ماست و بدین ترتیب است که فردوسی گذشته ها را از زیر آوارها بیرون کشیده و ما را بربالهای آن سوارکرده وبه آسمانها پرواز داده است، پروازی که از بلندای آن می توان ، اکنونی را دید که ، آینده در آن متجلّی است .

