شنبه دوم دی 1385
شیون باربد(مهتر رودسازان دربار خسرو پرویز)
باربد جوان خنیاگر عهد خسرو پرويز بود، سرگس نوازنده ومهترنوازندگان وخوانندگان دربار هيچگاه به او اجازه نمی داد که به دربار راه یابد و هنر خود عرضه نمايد. تا آن که باربد روزي ترفندی به کار بست و هدایای بسیاری به يكي از بوستان بانان خسروپرویز داد تا او را اجازه دهد که در میان بوستانها خود را مخفی نماید، باربد لباس سبز رنگي پوشید و ساز خود را نيز به رنگ سبز در آورد و در میان شاخ و برگهای درختان ، خود را پنهان کرد، چون خسرو پرویز به شراب نشست، باربد ساز خود به صدا درآورد، صدایی زیبا و شادی انگیز فضا راپر كردوگوش جانها را به وجد آورد، این صدای زیبا تا سه بارو هر بار نغمه ای از نغمات موسیقی را به گوش خسرو رساند، تا آن که خسرو پرويز به لابه گفت: گوشم را به ترنم نغمه هایت نوازش دادی چشمم را نیز به دیدارت شادگردان و خود را بر من بنماي. باربد از درخت فرود آمد و خود را به خسرو پرویز نمایاند. ماجرا بدانجا ختم شدكه باربد از آن پس ملازم شاه شد و بهترین نغمه هايش را برای وي مي ساخت و می نواخت و خسرو همواره از وجود او خشنود بود وشادمان. ماجراي باربد در تاريخ ثعالبي1 كه از كتب معتبر سير الملوك است به آنجا ختم مي شود كه وي مورد حسادت سرگس دیگر نوازنده ی دربار واقع مي شود وآخركار در اثر اين حسادت به قتل مي رسد.
- در منابع ومتوني كه شرح دوره خسرو پرويزرا در آن ميخوانيم عجايبي به اين دوره نسبت داده شده است كه در كنار سرگس و باربد مي توان از شيرين همسر بي مانند او،شبديز اسب يگانه وبي همتايش، فيل سپيد، درفش كاوياني و ريدك خوشآرزو نام برد كه ماجراي هر كدام در جاي خود از جذابيتهاي اين دوره هستند.
باربد در شاهنامه فردوسي2
در نقل ثعالبی پایان کار باربد چنین آمده که: «سرگس بر باربد سخت رشک می برد که چابک دست بود و مقامی والا داشت تا آن که یکی را فریفت تا به او زهر خورانید و باربد از دست بشد.3 »
آنچه فردوسي در شاهنامه در باره ي باربد گفته قدري مفصل وخواندني تر است. درنقل فردوسي باربد خنياگر جوان و چيره دستي ،دور افتاده از مركز حكومت ودر بر شاهي است. جماعتي كه قدر هنر او را ميدانستند به او گفتند : خسرو پرويز خنياگري دارد كه مرتبه او با تو قابل قياس نيست، اگر بتواني خود را به بارگاه پرويز برساني مي تواني سروري يابي، قدرت دانسته و بر صدر خواهي نشست.
بدوگفت هر كس كه شاه جهان گزيدست رامشگري در نهان
اگر با تو او را برابر كند تورا بر سر سركش افسر كند4
اين گونه سخنان در باربد اثر كردو به تكاپو افتاد تا چاره اي بينديشدو در صدد برآمد تا به هر طريقي راهي به در بار خسرو پرويز بجويد.از سوي ديگر خبر تلاش باربد براي رسيدن به نزد خسرو پرويز به گوش سركش رسيد:
چوبشنيدسركش دلش تيره شد به زخم سرود اندرو خيره شد
بيامد به درگاه سالار بار درم كرد و دينار چندي نثار
بدو گفت رامشگري بردر است كه از من به سال وهنر برتراست
نبايد كه در پيش خسرو شود كه ما كهنه گشتيم واو نو شود5
بار بد نيز كه با دادن رشوه ي فراوان خود را به تفرجگاه خسرو رسانده بود، از خفا بهترين نغمه ي ساز خود سرداد:
سرودي به آواز خوش بركشيد كه اكنون تو خوانيش داد آفريد
بماندند يك مجلس انر شگفت همي هر كسي راي ديگر گرفت6
باربد نغمه هاي خود را تا سه بار تكرار كرد، طاقت خسرو سرآمد و او به گوش خود شنيدكه شاه گفت:
بجوييددر باغ تا اين كجاست همه باغ و گلشن چپ و دست راست
دهان و برش پر زگوهر كنم بر اين رود سازانش مهتر كنم
ودر نهايت:
ببد باربد شاه رامشگران يكي نامداري شد از مهتران 7
فردوسی زندگی باربد را تا پایان حیات پرویزميداندو ماجراي غم انگيزي را از پايان عمر وي نقل مي كندكه درنگ در آن شيرين وخواندني است :
حكومت خسرو پرويز به دست يكي از فرزندان ناخلف وي به نام شيرويه ساقط وزمام امور از دست شاه بلند آوازه ومورد علاقه فردوسي گرفته مي شود .شيرويه بزرگان ايران را گرد هم مي آورد تا بهانه هاي خود براي قتل خسرو پرويز را با آنان در ميان بگذاردو قصد خود را جامهي عمل مي پوشاند، پس از آن فرستادگاني را براي انجام ماموريت قتل پدر، روانه ودر نتيجه خسروپرويز به گونه اي تراژديك كشته مي شود. بخشهاي پاياني زندگي خسرو پرويز، مرگ شيرين همسر دلداده و داستان باربد خنياگر است كه با مرگ خسرو پرويز آن به عمر جمال وصف ناشدني و اين به نغمه هاي روحبخش خود پايان مي دهند ،فردوسي از آخرين نغمه هاي باربد با عنوان شيون باربد ياد مي كند:
کنـون شیـون باربد گوش دار سر مهتران را به آغـوش دار8
بر اساس گفته فردوسی چون باربد حال و روز پرویز را آن گونه ديد كه به حبس افتاده ونزديك است جان از وي ستانده شود، تصمیم می گیرد که تاپس ازخسرو ديگر صدايي از ساز او برنخيزد و خطاب به خسرو پرویز می گوید:
بــه یــزدان و نــام تــو ای شهریار به نـوروز و مهــر و بـه خرّم بهــار
که گر دست من زین سپــس نیز رود بسایـد مبــادا بــه مــن بــر درود
بســـوزم هـمـــه آلت خــویـش را بــدان تــا نبینــم بـــد اندیش را
ببــرّیــد هـر چار انگشت خــویـش بریـده همی داشت در مشت خویـش
چو در خانه شــد آتشــی بر فـروخت همــه آلت خــویش یکسر بسوخت9
نكته ديگر كه در اين جا بايد بدان توجه كرد ،اثر هنر موسيقي در بيان احساسات وعواطف باربد است. آن گونه كه فردوسي نقل ميكند گويا باربد براي آخرين باري كه نغمه سر مي دهد به بيان خاطرات خوش خود از دوره پادشاهي خسرو پرويز مي پردازد نغمه هايي كه فردوسي نيز خود را با آن هم آوا مي كند:
زماني همي بود در پيش شاه خروشان بيامد سوي بارگاه
همي پهلواني برو مويه كرد دو رخساره زرد و دل پر زدرد
چنان بد كه زاريش بشنيد شاه همان كس كجا داشت اورا نگاه
همي گفت الايا رداخسروا بزرگا سترگا تن آور گوا
كجات آ ن بزرگي و آن دستگاه كجات آن همه فر و تخت و كلاه
كجات آن همه مردي و زور و فر جهان را همي داشتي زير پر
كجا آ ن شبستان و رامشگران كجا آن برو بارگاه گران
كجا افسرو كاوياني درفش كجا آن همه تيغ هاي بنفش
كجا آن دليران جنگ آوران كجا آن رد و موبد و مهتران
كجا آن همه بزم و ساز و شكار كجا آ ن خراميدن كار زار
كجا ان سخن ها به شيرين زبان كجا آن دل وراي روشن روان10
و الخ ...
و بدينگونه است كه فردوسي هنر موسيقي را در خدمت كلام خود مي گيرد و يك بار همه افتخارات دوره ي خسرو پرويز را مرور مي كند . به گمان نگارندهي اين سطور سخنان پاياني باربد مويه هايي بوده است كه با ساز او همراه گشته و اثر عميق خود را بر حاضران گذارده است و اگر غير از اين بود و اثر شگفت انگيز موسيقي بر كلام نبود دليلي نداشت كه اين سخنا ن از زبا ن باربد گفته شود، چه آنكه اشخاص وصحنه هاي ديگري در فراز هاي پاياني داستان خسرو پرويز وجود داشت كه مناسب تر بود براي بيان مقصود حكيم فرزانه توس.
پي نوشتها
1- ثعالبی نیشابوری، عبدالملک، تاریخ ثعالبی، مشهور به غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، ترجمه محمّدفضائلی، تهران، نشر نقره، تهران چاپ اول، 1368 .
2- فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه فردوسی، براساس نسخه 9 جلدی چاپ مسکو، زیرنظر ا.برتلس، تهران، نشر ققنوس، چاپ دوم، 1380 .
3 - تاريخ ثعالبي، ص، 447 .
4-شاهنامه ،ج9 ،پادشاهي خسرو پرويز، ابيات 3612و3613
5- همان ، 3616-3619
6- // 3644و3645
7-// 3664و3665و3676
8 - همان ، پادشاهي شيرويه،بيت 374
9-// 414-418
ُ 10-// ابيات 379-390

